ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
35
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
عمرو هم همچون ايشان سخن گفت . ابو جهل گفت : اين كارى است كه پيشاپيش و شبانه قرار گذاشته شده است . در اين هنگام مطعم بن عدى برخاست و آن پيمان نامه را پاره كرد ، و ديدند كه موريانه همهء آن را بجز كلمهء « باسمك اللهم » را از ميان برده است . گويند نويسندهء آن پيمان نامه كه منصور بن عكرمه بود دستش شل شده بود ، و چون آن پيمان نامه دريده شد بنى هاشم از محاصره در آن دره بيرون آمدند . محمد بن اسحاق مى گويد : ابو طالب همچنان ثابت و پايدار و شكيبا در نصرت پيامبر ( ص ) بود و از آن حضرت حمايت و در دفاع از او قيام مى كرد تا آنكه در آغاز سال يازدهم بعثت درگذشت و در اين هنگام بود كه قريش نسبت به آزار پيامبر ( ص ) طمع بست و تا حدودى به هدف خود نائل آمدند و پيامبر ( ص ) ترسان از مكه بيرون رفت و خود را بر قبايل عرب براى پناهندگى عرضه مى فرمود و كار بدان گونه بود تا سرانجام در پناه مطعم بن عدى وارد مكه شد و پس از آن موضوع بيعت خزرجيان ، در شب عقبه پيش آمد گويد : از جمله اشعار ابو طالب كه در آن از پيامبر ( ص ) و قيام خود به دفاع از آن حضرت سخن گفته است اين ابيات است : شب زندهدار و بى خواب ماندم و حال آنكه ستارگان غروب كردند ، آرى شب زندهدار ماندم و اندوهها به سلامت نيايند ، اين به سبب ستم عشيرهاى بود كه ستم و نافرمانى كردند و سرانجام اين نافرمانى ايشان براى آنان خطرناك است ، آنان پردههاى حرمت برادر خويش را دريدند و همهء كارهاى آنان نكوهيده و چركين است . . . و همو اشعار زير را هم سروده است : آنان به احمد گفتند تو مردى ياوه گوى و ناتوان هستى ، هر چند كه احمد براى آنان حق و راستى را آورده است و دروغى براى ايشان نياورده است . . . عبد اللّه بن مسعود روايت كرده است كه چون پيامبر ( ص ) از كشتن كافران در جنگ بدر فارغ شد و فرمان داد جسد آنان را در چاه افكندند ، به ياد بيتى از اشعار ابو طالب افتاد و يادش نيامد . ابو بكر عرضه داشت ، اى رسول خدا ( ص ) شايد اين بيت او